اولین سفر مشهد
دخترکم، با کلی جستجو، بالاخره بلیط قطار گرفتیم و با مامانی و بابایی و دایی رفتیم مشهد. داخل کوپه رو کامل ملحفه انداختیم که راحت بتونی بنشینی و راه بری و لی با اینحال خسته شدی و کلافه برای زیارت هم که می رفتیم اولش رو روی کالسکه می نشستی ولی بعدش خسته میشدی و فقط بغل من میومدی. همین باعث شد کمر درد کنم دوباره
یکسالگی
تو از بهشت آمدهای و من هم در کنار تو بوی بهشت گرفتهام … زیباترینم، یکسال از با هم بودنمان میگذرد، یکسال از عاشقی با تو میگذرد، یکسال از نابترین لحظات زندگی تو میگذرد و من آن را به اندازه چشم برهم زدنی بیشتر نمیبینم … هر روز سرمست از شکوفا شدنت میشوم و اینجاست که میفهمم خدای من چه لذتی میبَرد از خلق آدمیان! دخترک ناز من الان میتونی چند قدمی راه بری، آواهای با معنی بگی و با دستای کوچولوت غذا به دهنت بگذاری… دخترکم قوی باش! چون تو قراره یک زن بشی و یک مادر! یعنی کسی که باید نه تنها دنیای خودش، که دنیای دیگران رو هم بسازه… بیصب...



