خاطرات طنین کوچولو

اولین سفر مشهد

دخترکم، با کلی جستجو،  بالاخره بلیط قطار گرفتیم و با مامانی و بابایی و دایی رفتیم مشهد.  داخل کوپه رو کامل ملحفه انداختیم که راحت بتونی بنشینی و راه بری و لی با اینحال خسته شدی و کلافه برای زیارت هم که می رفتیم اولش رو روی کالسکه می نشستی ولی بعدش خسته میشدی و فقط بغل من میومدی. همین باعث شد کمر درد کنم دوباره
27 خرداد 1404

یکسالگی

تو از بهشت آمده‌ای و من هم در کنار تو بوی بهشت گرفته‌ام … زیباترینم، یکسال از با هم بودنمان می‌گذرد، یکسال از عاشقی با تو می‌گذرد، یکسال از ناب‌ترین لحظات زندگی تو می‌گذرد و من آن را به اندازه چشم برهم زدنی بیشتر نمی‌بینم … هر روز سرمست از شکوفا شدنت می‌شوم و اینجاست که می‌فهمم خدای من چه لذتی می‌بَرد از خلق آدمیان! دخترک ناز من الان میتونی چند قدمی راه بری،  آواهای با معنی بگی و با دستای کوچولوت غذا به دهنت بگذاری… دخترکم قوی باش! چون تو قراره یک زن بشی و یک مادر! یعنی کسی که باید نه تنها دنیای خودش، که دنیای دیگران رو هم بسازه… بی‎صب...
2 خرداد 1404
1